سلطان محمد مطربي سمرقندي
656
تذكرة الشعراء ( فارسي )
دامن صبر مرا خار تظلّم بدراند * دست امّيد مرا پنجهء هجران بشكست نالهام بىاثر افتاد به نوعى كه دگر * هوس نعره برآوردن و افغان بشكست گوئيا پر شده پيمانهء عمرت « فرشى » * كان بت عهدشكن آمد و پيمان بشكست اشكى : طفل اشكم چو در ديده ز هجران بشكست * شيشهء صبر به سنگ يَد افغان بشكست چهره تا كفر سر زلف تو اى بت بنمود * نرخ ايمان به سر چارسوى جان بشكست نامهء هجر مرا خواست برد مرغ اميد * پر و بالش ز گرانبارى هجران بشكست مژه تا سايه به صحن گل رويش انداخت * سنبل خم به خم از سايهء مژگان بشكست نخل اميد من از سنگ ملامت « اشكى » * به هواى قد آن سرو خرامان بشكست رشكى : هرگه آن شوخ به رخ زلف چو ريحان بشكست * كفر بنمود رخ و رونق ايمان بشكست رستخيزى به دمى كرد دوصد ره آغاز * نرگس عشوهگرت تا صف مژگان بشكست تا به رخ كفر سر زلف سيه بنمودى * مذهب و ملّت صد گبر و مسلمان بشكست دلم از ذوق تپان بهر خدنگ دگر است * ناوكش تا به دلم غنچهء پيكان بشكست « رشكيا » بر سر ريش دلت الماس جفا * دست بيداد و ستيزش پى درمان بشكست شمسى : تا ز حسرت مه من تير تو پيكان بشكست * به دلخسته مرا خواهش درمان بشكست برقع افكنده به رخ در چمن از ناز گذشت * ز صفا رونق حُسن گل بستان بشكست جرعهء بادهء ناب لب روحافزايت * رونق كوثر و سرچشمهء حيوان بشكست دوش ترسا بچهاى غمزهزنان سويم ديد * بست زنّار مرا توبه ز غفران بشكست آرزو گشت مرا بادهء وصل اى « شمسى » * هجر جام مى غم بر لب حرمان بشكست